عبد الرزاق اللاهيجي
216
گوهر مراد ( فارسى )
ثلاثه ، وجود است ؛ چه عدم را نيز نحوى از وجود و تحقّق باشد ، اما عدمات ذاتيه را تحقّق در نفس الأمر و اعتبار عقل بود و اما عدمات مادّيه و زمانيّه را تحقّق در خارج نيز تواند بود . و چون اين معانى دانسته شد ، بدان كه حدوث ، مسبوقيّت وجود است به عدم ، و قدم ، عدم مسبوقيّت وجود است به عدم ، پس اگر عدم ، عدم زمانى باشد و سبقش بر وجود ، سبق زمانى ، آن حدوث را حدوث زمانى گويند و مقابلش را قدم زمانى . و اگر عدم ، عدم ذاتى و سبقش ، سبق ذاتى بود ، حدوث ذاتى و مقابلش را قدم ذاتى خوانند . و معنى عدم زمانى و سبق زمانى ، در حوادث زمانيّه ظاهر است . اما معنى عدم ذاتى و كيفيّت سبقش بر وجود ، در حوادث ذاتيّه خالى از خفايى نيست . و بيانش آن است كه ممكن در حدّ ذات خود موجود نيست ، نه از خود و نه از غير . و امّا از خود ، ظاهر است و اما از غير ، به سبب آنكه هيچ غيرى در مرتبه ذات هيچ شيء نتواند بود ، هر چند غير ، علّت وجود شيء باشد و مقدّم بر وجود شيء ، چه وجود از جمله لواحق « 1 » شيء باشد . و همچنين هر غيرى كه نسبت داده شود به وجهى از وجوه به ذات شيء ، از جمله لواحق آن شيء باشد و لواحق شيء متأخر است از شيء و لاحق است بعد از مرتبه ذات و مرتبه ذات مقدّم است بر جميع لواحق خود ، چه جميع لواحق و اغيار ، در مرتبه ذات مسلوب باشند ، لأنّ الماهيّة من حيث هي ليست إلّا هي . و اين سلبى كه مفهوم است از « ليست » اگر چه از جمله اغيار است و متحقّق در مرتبه ذات ، اما ملحوظ است به عنوان سلب و رفع نه به عنوان تحقّق و ثبوت ، و سلب ملحوظ به عنوان سلب و رفع را سلب بسيط گويند ، و ملحوظ به عنوان ثبوت و تحقّق را سلب عدولى و اثباتى . و فرق ، ظاهر است ميان سلب به اعتبار اوّل و سلب به اعتبار ثانى و لهذا اوّل تقاضاى وجود موضوع
--> ( 1 ) ج : آن .